این شعر را یکی از دوستام سروده حیفم اومد اینجا نیارمش

حجه الاسلام جوادمحمدزمانی
ديشب اين طبع، بيقرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكستهتان
واژههايم عيادتي بكند
***
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
***
چيست روباه در مصاف شير؟
چه نيازي به امر يا گفته؟
تو فقط ابرويي به هم آور
ميشود خواب دشمن آشفته
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»
***
گرچه در باغ سينهات داري
لطفها، مهرها، محبتها
گفتي اما نميروي چو حسين
تا ابد زير بار بدعتها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان(عج) گل كرد
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس
نوشته شده توسط حامد در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ساعت 23:19 | لینک ثابت |
جویندهمه هلال ومن ابرویت
گیرندهمه روزه و من گیسویت
ازجمله ی این دوازده ماه تمام
یک ماه مبارک است آنهم رویت

تقدیم به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 21:58 | لینک ثابت |
مولاجان یاابن الحسن
اگرتو دیربیایی تباه خواهم شد اسیر پنجه زشت گناه خواهم شد

نوشته شده توسط حامد در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 6:0 | لینک ثابت |
