سوارشدم ٬ از بدشانسی مسیرش به من نمی خورد خلاصه تو رودروایسیش گیر کردم٬مجبور شدم
باهاش برم گفتم٬ شاید دلش بگیره خواسته یه محبتی کنه.
به یکی ازپارکینگهای اطراف حرم که رسیدیم منو پیاده کرد.
با عجله به سمت کلاس راه افتادم وقتی رسیدم استاد سرکلاس بود و درس هم شروع.
خجالت کشیدم.
اینا همه که گفتم حاشیه هایی بود برای بیان اصل مطلب!
چهارشنبه ها به اصرار زیاد بچه ها استاد آخر کلاس حدیثی رو می خونند و معنا می کنند
و چه معنا کردنی! روح به پرواز درمیاد (خدا روزی هممون کنه ان شاء الله)
امروز یه فراز از حدیث عنوان بصری رو فرمودند که امام صادق علیه السلام به عنوان بصری فرمودند
فاطلب فی نفسک اولا حقیقة العبودیه
قبل از طلب علم حقیقت عبودیت رو در خودت پیداکن .........
عنوان از حضرت می پرسه که حقیقه عبودیت چیه؟
حضرت ۳ مورد روبیان می کنن که استادفقط درباره یه موردش صحبت کردند و فرمودند
اصلی ترین موردش همینه و اون اینکه
ان لا یری العبد لنفسه فیما خوّله الله ملکاْ
بنده در آنچه که خدا به او داده ملکیتی برای خودش نبیند و خود را مالک نداند
بعد استاد به توضیح روایت پرداختند.
تا رسیدن به این ماجرا که یه روز حضرت موسی علیه السلام به خدا عرضه کرد
خدا بهترین بنده ات رو به من نشون بده . خداوند هم آدرس بهترین بنده اش رو به حضرت موسی دادند
حضرت موسی به سرعت به راه افتاد تا به دیدن بهترین بنده خدا بره . وقتی رسید به محل مورد نظر
یه لحظه احساس کرد اشتباه اومده
آخه اونجا یه آدم فلج که دچار جزام و پیسی شده بود روی زمین دراز شده بود
حضرت موسی تو دلش گفت نکنه اشتباه اومدم که یه دفعه جبرئیل علیه السلام برش وارد شد و گفت
نه موسی اشتاه نیومدی و من الان مامورم که بینایی این فرد و ازش بگیرم
به محض اینکه بینایی اون مرد ازش گرفته شد مرد این ذکر روگفت : یا برّ و یا وَصول
یعنی ای نیکی کننده و ای بسیار صله دهنده!!
حضرت موسی جلو رفت و به اون مرد گفت من موسی پیامبر خدا هستم اگه دعایی داری
از اون مرد پرسید
توکه فلجی٬جزام هم داری و از قیافه افتادی الان هم
که بینایی ات رو ازت گرفتن با این وجود اینطوری خدا رو صدا می کنی
گفت موسی خدا به من چیزی داده که تو این شهر به هیچکی نداده و اون معرفت خودشه
چرا شاکرنباشم."
اشکال ماها اینه که اون داده های اصلی خدا رو نمی بینیم و مدام به سراغ غیرضروری ها
می ریم وبدتر اینکه خیال میکنیم مال خودمونه وقتی به دست میاریم بد جوری خوشحال می شیم
وقتی که از دست هم میدیم ........
کاش می شد همه حرفای کلاس امروز رو گفت٬
اگه دیدیمت برات می گم اگرچه بین گفتن منو واستاد تفاوت از .......
یادمون نره
ان لا یری العبد لنفسه فیما خوله الله ملکا

