تبليغاتX
پرنیان مهر

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست

 صاحب عزای تشنه لب آن بی نشان کجاست

 احساس می کنم که کنارم نشسته است

مردی که چهار گوشه قلبش شکسته است

آقا

نوشته شده توسط حامد در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 2:4 | لینک ثابت |

گفت: هروقت دلت گرفت این شعر رو بخون

حالا منم با شما این شعر رو زمزمه می کنم

                   دلتنگی

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کنداول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام ویدلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از اوگفتم گره نگشوده​ام زان طره تا من بوده​امپشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده​است بوچون من گدای بی​نشان مشکل بود یاری چنانزان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستمبا چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کندوان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کندنومید نتوان بود از او باشد که دلداری کندگفتا منش فرموده​ام تا با تو طراری کنداز مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کندسلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کنداز بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کندکان طره شبرنگ او بسیار طراری کند

http://hafez.recent.ir/default.aspx?item=86۹

 

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 11:24 | لینک ثابت |