تبليغاتX
پرنیان مهر
به بستر افتم و مردن كنم بهانه خويش‏                  به اين بهانه مگر آرمت به خانه خويش‏
يه پارچه، چه به دست خياط بيفته و چه نيوفته، بالاخره يه روزى پاره پاره مى‏شه؛ ولى چه بهتر كه اين پاره پاره شدن‏ها به دست يه خياط باشه؛ چون بعدش تبديل به يه جامه زيبا مى‏شه.
يه خونه كلنگى، چه دست بنا بيوفته و چه نيوفته، آخرش خراب مى‏شه؛ اما چه بهتر كه اين خراب شدن با كلنگ بنا باشه؛ چون بعدش آسمون خراش مى‏شه.
يه زمين، بالاخره زخم مى‏خوره؛ ولى چه بهتر كه زخم‏ها و شيارها به دست كشاورز باشه؛ چون آخرش يه مزرعه مى‏شه؛ يه مزرعه سبز.
من و تو مثل همون پارچه، مثل همون خونه و مثل همون زمين مى‏مونيم؛ يعنى نمى‏مونيم و يه روزى دير يا زود، كارمون ساخته مى‏شه؛ ولى خدا كنه سوخته نشيم.
شك
افى كه بينى در ايوان كسرى‏            دهانى است، گويد بقا نيست كس را
حالا كه اين جوريه بياييم، خودمون رو بديم دست خدا؛ ولى يادمون باشه كه خدا با ما همون رفتار رو مى‏كنه كه زمين با دانه.
وقتى دانه مى‏ره تو آغوش خاك، خاك نوازشش نمى‏كنه؛ بلكه اونو در هم مى‏شكنه و داغونش مى‏كنه؛ ولى خيلى طول نمى‏كشه كه سبزش مى‏كنه و بالا مى‏آد و بالنده مى‏شه و به ثمر مى‏شينه و از دور و نزديك مى‏رن و زير سايه‏اش مى‏شينن.
اين دانه، چه مى‏رفت در آغوش خاك و چه نمى‏رفت، شكسته مى‏شد؛ ولى اگه در آغوش خاك شكسته نمى‏شد، مثلاً زير دست و پا مى‏شكست و يا لاى منقار كبوترى، ديگه اصلاً سبز نمى‏شد و برا هميشه پرونده‏اش مختومه مى‏شد.
حالا كه مى‏خواى درخت بشى، بسم الله؛ يعنى تو آغوش خدا و خدا اول كارى كه مى‏كنه، تو رو مى‏شكنه؛ اما اين اولشه و راه خدا اولش خوش نيست، به خاطر همين تو قرآن مى‏گه: «
و العاقبة للمتقين
»؛ يعنى آدم‏هاى خوب، فقط عاقبت دارند؛ يعنى اول ندارند؛ بر خلاف آدم‏هاى بد كه اول دارند؛ ولى آخر ندارند؛ يعنى آخرشون خوش نيست و به روغن‏سوزى مى‏افتند و خوش به حال اونايى كه آخربينند؛ «مرد آخر بين، مبارك زنده است».
هر كه آخر بينه، تعادل پيدا مى‏كنه و هر كه تعادل پيدا كنه، زمين نمى‏خوره.
يادش به خير، بچه‏تر از حالا كه بوديم و مى‏خواستيم دوچرخه سوارى ياد بگيريم، بزرگ‏ترها مى‏گفتند: بچه جون! نگاهت به اون دورهاى دور باشه و به اون آخرها نگاه كن. اگه اين جورى نگاه كنى، تعادل پيدا مى‏كنى و اصلاً زمين نمى‏خورى.
الان مى‏بينم روزگار، همون چرخه و من و تو سوار بر اين چرخ و از اين چرخ، زمين مى‏خوريم؛ اگر فكر آخرتمون نباشيم. فكر آخرت، به آدم تعادل مى‏ده؛ بر خلاف دنيا كه تعادل رو مى‏گيره و زمين مى‏زنه.
اگر هواى آخرت داشته باشيم، دنيا هم خوش مى‏گذره؛ همون طور كه بچه، اگر آخرها و دورها رو ببينه، از دوچرخه سوارى لذت مى‏بره.
بگذريم. من فكر مى‏كنم تو خودت رو به دست خدا دادى يا خدا خواسته دستت رو بگيره و به خاطر همين، بيمارى اومده سراغت و تو اومدى سراغ بيمارستان.
بپذير كه خدا مى‏خواد از تو چيزى بسازه و مى‏سازه؛ فقط به شرطى كه تسليم باشى.
بگذار برات قصه بگم:
تو انگليس، يه خانم نقاشه كه البته نقاش نبوده و با نقاشى هم سر و كار نداشته.
يه روزى اين خانم مى‏ره كنار ساحل و هوس شنا كردن به سرش مى‏زنه و در جا شيرجه مى‏ره تو آب؛ ولى از قضا به يه تخته سنگ مى‏خوره و همون جا قطع نخاع مى‏شه و بالاخره از تخته سنگ به تخت بيمارستان مى‏ره. مدت‏ها روى تخت بيمارستان بود و خيلى بى‏قرار و ناآروم و اصلاً تسلا و تسكين پيدا نمى‏كرد. خودش مى‏گه: يه دوست داشتم؛ يه روز اومد و يه جمله گفت و همون جمله، قرار و آرامش را به من برگردوند و از من يه نقاش ساخت.
او به من گفت: يه نقاش، روى چى نقاشى مى‏كنه؟
گفتم
: روى بوم.
گفت: اگه بوم بلرزه يا بلغزه، يعنى ثابت نباشه، چه اتفاقى مى‏افته؟
گفتم
: معلومه، نقاش خوبى از آب در نمى‏ياد؛ هر چند هم كه نقاش حرفه‏اى باشه.
گفت: يكى از اسم‏هاى خدا مصوره و مصور، يعنى نقاش و نقاش، بوم مى‏خواد و بوم خدا، من و تو هستيم و بوم بايد ثابت باشه وگرنه نقشى كه او مى‏زنه، نقش خوشى نمى‏تونه باشه؛ پس بيا آروم باش و ثابت قدم و اون وقت ببين چى مى‏شه!
من ديگه بى‏تابى نكردم و خودم رو به خدا سپردم و خدا، از من، مثل خودش، يه نقاش ساخت؛ اونم نقاشى با دهان و امروز نقاشى‏هاى من توى موزه‏هاى بزرگ انگليس چشم مردم مشتاق دنيا رو نوازش مى‏ده! خيلى‏ها آرزوشون اينه كه من رو ببينند و براى ديدن من، مردم با صفا، صف‏ها مى‏كشند.
خب همين جا اجازه بدين، پايان حرف من باشه و آرزو مى‏كنم كه روز سلامت شما نزديك و نزديك‏تر باشه و از اين كه حرفام رو گوش دادين، يه دنيا ممنونم و برا اين كه بدونين حرفام ريشه در كلام اهل بيت عليهم‏السلام داره، چن تا روايت به يادگار، تقديمتون كنم:
امام صادق عليه‏السلام فرمود: وقتى خدا يه بنده‏اى رو دوست داشته باشه، اونو به دردسر مى‏اندازه و دچار بلا و مصيبت مى‏كنه؛ البته رازش هم معلومه؛ چون مى‏خواد بنده‏ش دل‏بسته به دنيا نباشه؛ اگه دل بسته به دنيا باشه، ديگه چيزى نداره كه اونو به خدا ربط بده. آخه مى‏دونى، چسب‏ها انواعى دارند و هر نوعى از اونا به درد يه چيزى مى‏خوره، يا در واقع، هر چيزى چسب خودشو داره و به همين دليل، هيچ وقت با چسب چوب، دو تا آهن رو به هم نمى‏چسبونن؛ چون
گفتم
هر چيزى چسب خودشو داره. چسب انسان به خدا هم دله؛ فقط دله كه مى‏تونه آدم رو به خدا بچسبونه. حالا، اگه اين دل تمومش خرج دنيا شد، ديگه آدم با چى مى‏تونه به خدا وصل بشه؟ با پول؟ با پارتى؟ با چى؟ هيچى!
پس اين كه خدا دنيا رو با مصيبت‏ها، رنج‏ها و تلخى‏ها تو چشم من و تو تاريك مى‏كنه، به خاطر اينه كه از دنيا دل بكنيم و در نتيجه به خودش دل ببنديم.
... باز مى‏فرمود: خدا اگه بنده‏ش رو دوست داشته باشه، دو تا فرشته رو با او همراه مى‏كنه و بهشون مى‏گه يه كارى كنين مريض بشه؛ يه كارى كنين زندگيش سخت و تلخ بگذره؛ يه كارى كنين به آرزوهاش نرسه؛ چون اگه اين جور شد، مى‏آد سراغ من؛ گذرش به من مى‏افته و اون وقت من تموم گره‏هاش رو باز مى‏كنم.
حالا، رفيق! متوجه شدى راز گره‏هايى كه تو زندگى برات پيش مى‏آد چيه و علامت چيه؟
آره، علامت عشق خداست؛ يعنى خدا دوسِت داره و مى‏خواد تو رو با همين گره‏ها بالا بكشه. اگه اين گره‏ها نباشه، تو توى همين پايين پايينا مى‏مونى و وقتى موندى، مى‏گندى و مى‏گندونى.
نمى‏دونم ديدى چاه كن‏ها چه جورى از ته چاه ميان بالا؟ با يه طناب - اما نه يه طناب صاف - بلكه يه طنابى كه پر از گره باشه و چاه كن همون گره‏ها رو مى‏گيره و بالا مى‏آد؛ حالا اگه طناب صاف باشه، مى‏تونه بالا بياد؟
مى‏خوام بگم گره‏ها و گرفتارى‏هاى زندگى هم همين جورن؛ يعنى انسان رو بالا مى‏كشن و يادمون باشه كه هر چه هست، اون بالاهاست و به خاطر همين هم هست كه قرآن مى‏گه: «
تعالوا
»؛ بالا بياين؛ يعنى هر خبرى هست، اينجاس و پايين هيچ خبرى نيست‏
در عالم بالاست تماشايى اگر هست‏
اصلاً ببينم يوسف تا ته چاه بود، به جاه و تخت و بخت رسيد؟ يادت باشه، كسى كه خودش بالاست، مى‏گه: بياين بالا وگرنه اگه خودش پايين باشه، مى‏گه: بريد بالا؛ پس اين كه خدا مى‏گه: بالا بياين؛ يعنى من بالا هستم؛ پايين نيستم و وقتى خدا پايين نباشه، مى‏دونى يعنى چى؟ يعنى تاريكى؛ يعنى ظلمت؛ يعنى سياهى؛ چون خدا خودش توى قرآنش مى‏گه: «
الله نور
»؛ يعنى من نور هستم؛ پس هر جا خدا نباشه، نور نيست و هر جا نور نباشه، تاريكيه و هر جا تاريكى باشه، ترس و بيم و هراسه؛ چون آدم تو تاريكى از صداى خش خش يه برگ هم مى‏ترسه. پس، يادت باشه هر جا خدا نبود، ترس و هراس هست و هر كى با خدا نبود، حتماً حتماً، ترسو و بزدله و اصلاً نگاه به هارت و پورتش نكن؛ همين سر و صدايى هم كه راه مى‏اندازه، دليل بر ترسشه. نديدى آدم وقتى تو يه صحرا يا تو دل شب، تنهاست، از ترس مى‏زنه زير آواز؛ مى‏دونى چرا؟
مى‏خواد بگه من نمى‏ترسم؛ ولى با اين آوازش، داره فرياد مى‏كنه كه من مى‏ترسم.
رفيق من! قرآن مى‏گه: توى اين عالم، فقط و فقط يه عده نمى‏ترسن و بقيه، همه ترسو هستند. آره، فقط دوستان خدا نمى‏ترسن؛ چون خدا با اوناست و به خاطر همينه كه خدا مى‏گه: «
الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون»؛ يعنى يادتون باشه كه دوستان خدا
، هيچ ترس و حزنى ندارن.

نوشته شده توسط حامد در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 18:9 | لینک ثابت |
یه فرصت طلایی برای اونایی که .......

یا به عبارت دیگه یه بازم یه بهونه برا پرکشیدن

به روایت شریف توجه کنید:

رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) روز یکشنبه در ماه ذی القعده از منزل خارج شدند وفرمودند:

ای مردم! چه کسی از شما خواهان توبه است؟

راوی می گه گفتیم: همه ماها دوست داریم توبه کنیم یا رسول الله

حضرت فرمودند: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز بخوانید ودر هر رکعت سوره حمد را یکبار

توحید را سه بار و سوره های فلق وناس را هرکدام یک بار وبعد از اتمام نماز۷۰  بار استغفار کنید

ودر پایان آن بگوئید :

یا عزیز ویا غفار اغفرلی ذنوبی و

ذنوب جمیع المومنین والمومنات فانه لا یغفر الذنوب الا انت

پس از آن حضرت فرمود :هیچ بنده ای ازامت من نیست که این عمل را انجام دهد مگر آنکه

از آسمان ندا برسد که ای بنده خدا عمل از سر بگیر زیرا توبه تو پذیرفته است

وگناه تو آمرزیده است

و فرشته ای از تحت عرش ندا کند که ای بنده بر تو واهل تو و ذریه تو مبارک باد 

 و منادی دیگر ندا کند : ای بنده خدا تو با ایمان خواهی مرد  و دین ازتو سلب نخواهد شد و

قبرت وسیع خواهد گشت ودرآن نوردمیده خواهد شد.

ومنادی دیگر ندا کند: ای بنده پدر و مادرت ازتو راضی می شوند هرچند خشمگین باشند و پدر ومادرت و

تو و ذریه تو آمرزیده هستید وتو در دنیا وآخرت دروسعت روزی می باشی

وجبرئیل (علیه السلام) ندا می کند: منم که با ملک الموت به نزد تو می آیم

وبه او امر می کنم که با تو مدارا کندوهنگام مرگ توراآزار ندهد و

روح ازبدن تو به سلامت بیرون برد.

گفتیم یا رسول الله اگر بنده ای در غیر این وقت این کلمات رابگوید؟

فرمودند: مانندآنچه توصیف کردم برای اوست.

   

             

دوتا نکته : اول اینکه نمازها به صورت دو تا نماز دورکعتی است که تو هر رکعت حمد۱بار توحید۳بار

فلق۱باروناس هم۱بار ودر آخرچهار رکعت استغفار ودعایی که گفته شد.

دیگه اینکه سعی کنیم قبلش شرایط توبه رو توخودمون جمع کنیم.

پس یا علی فرصت رو از دست ندیم.

وعده ما یکشنبه ۱۸/۹/۱۳۸۶

نوشته شده توسط حامد در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 12:56 | لینک ثابت |